تبليغاتX
خورشیدی - همینجوری
شنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 11:41
یه چند وقتی شدید داشتم درباره عشق و عاشقی فکر میکردم به اینکه این آدما چی تو هم میبینن که عاشق هم میشن؟ تا اینکه زد و من هم عاشق شدم! حالا عاشق هم دشیم کلی به نتیجه فلسفی رسیدیم که این آدما عاشق هم میشن نه عاشق چشم و گوش و قیافه و هیکل معشوق! اگرم بشن دیه عاشق نیستن که! .... هستن؟ به هر حال ما که خودمون جرات این رو که بریم و با عشقمون صحبت بکنیم و بهش بگیم که عاشقش شدیم رو نداشتیم پس به یکی از دوستان گرام ( که خانم بوده و معلم زبان ما نیز می باشد ) گفتیم! هم اکنون هم در حسرت یک جواب بله در روز ۲۴ اسفند میسوزیم که میسوزیم! یک نه عالی گذاشتند کف دست ما و رفتند! ما هم ماندیم چشم به راه! یه بار تو دفتر خاطراتم این رو نوشتم: من نه عاشق چشمات شدم نه عاشق نگاهت نه عاشق لبخندت عاشق هیچکدوم نشدم بهترین دلیل برای عاشق شدن خود تویی نه چیز دیگه! یه چیزی که موقع جواب رد دادن به پیشنهاد من گفته بود این بود که من میخوام زندگیم راه معمولیشو طی بکنه! البته برای من از همه چیز مهمتر اینه که هر کجا هست با هر کسی که هست شاد باشه نه این که حتما با من باشه!
نوشته شده توسط خورشید | لینک ثابت | موضوع: